گفتگو ی هایده ترابی با یوسف عزیزی بنی طرف
از نژادپرستی حاکمان تا نژادپرستی اهل قلم
شهرزاد نیوز / آبان ۱۳۹۰
Bu söleşide İran Araplarından olan ‘Yusuf Azizi Benitaraf’ İran da Arap kimliği ile düşmançilik da olan Fars şovenistlerin zulüm ve cinayetlerinden bahs ediyor ve bazi yerlerde İran Türklerinin de ağır ve zor durumlarını dile getiriyor .bu yazar bu güne kadar 24 kitap yazmış ve şimdilikde sürgün olarak yurt dışında yaşıyor. İranda 30 milyon Türk yaşadığı için İran hakimiyeti Türklerden başk etniklere göre daha fazla korkuyor. İran da türk ve Fars dan başka Türkmen Türkleri ve Kürt ile Beluç da yaşıyor ama nufüs bakımından Türklere göre çok azdırlar. Güney Azerbaycan Ulusal Hareketi komşu Türk milletlerin destek ve yardımını bekliyor
خمار مستی : یوسف عزیزی بنی طرف از فعالان هویت طلب عرب ایرانی است که چند سالی است مجبور به ترک وطنش گشته و به تبعید کشانده شده است که اگر در ایران می ماند جایش در «ایالت اوین» بود. از آن روی از زندان اوین تعبیر به ایالت کردم که دیدم ماشاالله با این تعداد زندانی سیاسی بایستی جایی و خاکی به اندازه یک ایالت نیاز باشد!
بنی طرف به دلیل ایکه خود و همشهریان عربش در جرگه « ملیّتهای تحت ستم فارس » جای میگیرند ، درد و ستمی که به تورکهای ایران و دیگر ملیتهای ایران میرود را، اگر چه موطنش از سرزمین تورکها اندکی دور باشد، بهتر از هر کسی درک میکند.
وبلاگ «خمار مستی » یقین دارد که فعالیتهای مردانی با سواد و درستکار و با پشتکار همچون یوسف بنی طرف و دکتر رضا براهنی و ماشالله رزمی و ... اگر چه در تبعید باشند و دیگر هویت طلبان همچون سعید متین پور و سعید موغانلی و سعید نعیمی و عباس لسانی اگر چه هر چهار تن در اوین زندانی باشند و دیگر هویت طلبان، روزی که دیر هم نخواهند بود به نتیجه نهایی خواهد رسید و دست متجاوز شونیست ها و نژاد پرستان فارس را برای همیشه از سر «ملتهای تحت ستم » کوتاه خواهد کرد. اندکی صبر سحر نزدیک است ...
در ابتدا خلاصه یی از مصاحبه آورده میشود :
- مشکل عربها در سالهای اخیر همراه وهمگام با مشکل سایر ملیتهای غیرفارس مطرح گردیده است و این، کار من وهمفکرانم را قدری آسانتر کرده است. یعنی اگر مسألۀ ستم بر تورکها، کردها، بلوچها و تورکمنها نمیبود، شاید فریاد ما به جایی نمیرسید یا اساسا در هیاهوی بلند نژادگرایان گم میشد.
- نویسنده و ناقد مشهوری چون دکتر رضا براهنی را هم که دوازده هزار صفحه به زبان فارسی نوشته است، به تجزیهطلبی متهم میکنند چون مثلا در پی تشکیل انجمن قلم آذربایجان ایران است یا چون شعر به تورکی میسراید. این اتهامزنان دیگر کاری ندارند که تورکی زبان مادری براهنی است واین حق طبیعی اوست و او پایهگذار نقد نوین ادبی در ادبیات فارسی است.
- انقلاب انفورماتیک باعث شد تا مسأله ملی نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا برآمد کند و به یک مسألۀ مطرح در عرصه سیاسی و فرهنگی بدل شود.
- پرویز ورجاوند رهبر جبهه ملی در سال 80 شمسی با نوشتن نامهای به رئیس جمهور خاتمی نسبت به این گونه فعالیتها{فعالیتهای هویت طلبان و ملیتهای تحت ستم فارسها} اعتراض کرد و براساس احساسات ناسیونالیستی افراطیاش خواستار بستن نشریات غیر فارسی (به ویژه تورکی) و برخورد با فعالان ملیتهای غیر فارس گردید. خاتمی هم که خود را به ورجاوند [یکی از منجیان موعود ایرانیان در دین زرتشت] نزدیکتر میدید، کوششهایی در این زمینه انجام داد، اما نتوانست همۀ روزنهها را ببندد.
- من بر این باورم که اکنون در جنبش دموکراسیخواهی ایران، دو بخش متمایز وجود دارد: جنبش مرکز و جنبش پیرامون. اساسیترین نیروی جنبش مرکز همانا جنبش سبز است واین را در شمار زندانیان و تحرک و فعالیتهای سیاسی تهران وچند شهر مرکزی دیگر میبینیم. این حالت ممکن است در آینده تغییر کند. من هم معتقدم که جنبش سبز نتوانست آن گونه که باید وشاید پاسخگوی همۀ خواستههای جنبش اعتراضی بعد از خرداد 88 باشد و آن جنبش گستردۀ مردمی به نتیجۀ مطلوب نرسید. از جمله از طرح خواستههای اساسی ملیتهای غیرفارس باز ماند و نتوانست بخش دوم جنبش دموکراسی خواهی در ایران را با خود همراه سازد.
- در ایران زنان از ستم جنسی رنج میبرند و خلقهای غیرفارس از ستم ملی.
- باید بگویم که آل احمد دقیقاً به ستم ملی نظر دارد. او در سال 46 که همراه صمد بهرنگی و ساعدی به دانشگاه تبریز رفته بود هم به ضرورت تدریس زبان ترکی اشاره میکند. در آن هنگام این حرف ها واقعاً جرأت میخواست.
- شاید یکی از دلائل تشکیل "انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران)" توسط نویسندگان آزربایجانی در خارج کشور، همین بیتوجهی به مسائل فرهنگی ملیتهای غیرفارس باشد که وجه مشترک اغلب نویسندگان فارس در داخل و خارج است. ...
ادامه مطلب